سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )
195
تاريخ ايران ( فارسى )
بوده كه در ايالات بحمايت خاندان ماد رويداده بود و چنانچه او توقف خود را در مغرب ادامه ميداد اين شورشها كسب اهميت نموده و دامنهء آن بسط و توسعه پيدا مينمود . در هرحال اطلاعات ما از آن دورهء زندگانى كوروش اعتبار تاريخى ندارد . نقل كردهاند كه ابتدا بر باختر حمله برد و چون اهل آن ولايت دانستند كه كوروش دختر آستياگس را تزويج نموده مصالحه واقع شد و ممكن است اين داستان بىاصل نباشد . طوائف سكا و قسمت معظم افغانستان نيز مسخر شدند اما اينكه گفتهاند يكدسته سپاه اين پادشاه بزرگ در بيابانهاى مكران به هلاكت رسيد چندان اعتبارى ندارد . اينقدر معلوم است كه آن بيابان نيز بر كشور ايران افزوده شده و محتمل است كه اين نتيجه بعد از يك يا چند محاربه حاصل شده باشد . تسليم بابل سال 538 قبل از ميلاد بديهى است كه فاتحى مانند كوروش نميتوانست تحمل كند كه دولت بابل زياد به حال استقلال باقى بماند و در اثبات اين منظور او كافى است همينقدر بگوئيم كه در سال 546 در نتيجهء حملهء از ايلام بجنوب بابل در ارخ حاكم ايرانى كه باعث انزجار اهالى بود برقرار گرديد هرچند كه بىدوام و موقتى بوده است . بطوريكه سابقا مذكور داشتيم پادشاه آخرى بابل آلت دست كهنه بود و فقط بكشف كتيبههاى معابد قديمه و مرمت آنها تعشق داشت و براى اين مقصود مالياتهاى گزاف ميگرفت . معلوم است كه وجود چنين شخصى مانند عدم خواهد بود و اقتدارات واقعى در دست پسرش بلشازّار قرار گرفت و چنين به نظر ميآيد كه مردم بابل از اختلافات و تنازعات خسته شده بودند و ميدانيم كه يهود بواسطهء پيشگوئيهاى انبياى خود مترقب و منتظر سقوط بابل ستمكار بودند و ميتوانيم تصور كنيم كه هزاران اشخاص ديگر نيز كه از ولايات بعيده باسيرى آمده و بغربت در آنجا بسر ميكردند همين آرزو را داشتند . علاوه بر اين بسيارى از كهنه از عمل نبونيد كه ارباب انواع اور و اوروك و ارىدو را ببابل آورده بود رنجيدهخاطر شدند و اماكن مزبوره خارج از محوطهء محروسهء نبوكد نضر بود و مندرجات استوانهاى كه منتسب به كوروش است مؤيد اين عقيده مىباشد ، چه در آن كتيبه ديده مىشود كه كوروش